موسیقی کودک گمپ گل
پنجشنبه 15 فروردین 1392 :: نویسنده : راضیه یقطین
طاووس مغرور باز هم با ناز و کرشمه در حالیکه پر هایش را باز کرده بود وارد جنگل شد . آقا خرسه را دید ، اما به او سلام نکرد .
خانم خرگوشه را دید ، رویش را از او برگرداند .
سنجاب کوچولو را دید ، به او اخم کرد .
طاووس مغرور خیال می کرد که چون پر های زیبایی دارد پس بهترین و زیبا ترین حیوان جنگل است و باید تمام حیوانات جنگل را به او احترام بگذارند . در یک شب سرد پاییزی آسمان برق شدیدی زد و درختی که کنار خانه طاووس مغرور بود ، آتش گرفت و پر های زیبای طاووس مغرور نیز در آتش سوخت .

صبح آن روز وقتی طاووس مغرور از خواب بیدار شد دید که تمام پر هایش سوخته اند و حتی پر های روی سرش هم از دست رفته اند و او مانده است و یک جفت پای زشت . طاووس مغرور نمی دانست با چه رویی وارد جنگل شود ، او که تا به حال این همه به پر های زیبایش می بالید حالا آنها را از دست داده بود و فکر می کرد که حتماً حیوانات جنگل با دیدن بدن بدون پر او شروع به خندیدن خواهند کرد . آن روز طاووس مغرور وارد جنگل نشد ، غافل از این که کلاغ فضول خبر سوختن پر های طاووس را به همه حیوانات جنگل داده بود .

بعد از ظهر آن روز طاووس مغرور در حالیکه کنار رودخانه نشسته بود و از ناراحتی گریه می کرد ناگهان حیوانات جنگل را دید که همه به دیدن او آمده اند و برای او لباسی از برگ و گل درختان آورده اند تا او کمتر غصه بخورد .
طاووس با دیدن حیوانات بسیار خوشحال شد و از رفتار گذشته خود پشیمان شد و از آنها معذرت خواهی کرد .




منبع:100100.ir




نوع مطلب : قصه و داستان، 
برچسب ها : داستان کودکانه، کودک و نوجوان، قصه دوستی، داستان کوتاه برای کودکان، کودکانه، سایت تخصصی کودک،
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ


موسیقی کودک گمپ گل

مدیر وبلاگ : محمد آنت
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Open Directory Project at dmoz.org
ابزار تلگرام
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic