موسیقی کودک گمپ گل
پنجشنبه 15 فروردین 1392 :: نویسنده : راضیه یقطین
همیشه موقع رد شدن حلزون کوچولو ، از کنار چمنزار ، دو تا مورچه کوچولوی شیطون مسخره اش می کردند و به خاطر آرام حرکت کردن و خانه ای که در پشتش حمل می کرد به او می خندیدند . حلزون کوچک از دست مورچه ها ناراحت بود ، اما به این کار آنها عادت کرده بود .

مورچه ها یکصدا می گفتند : « هیچ حیوانی به آرامی حلزون راه نمی رود ، او آنقدر کند است که نمی تواند از دست دشمنانش فرار کند ، بیچاره حلزون ... هـ هـ هـ چه خانه زشت و پیچ در پیچی دارد ! »

روز ها گذشت ؛ یک روز که باران شدیدی در چمنزار باریدن گرفته بود و خانه تمام حشرات کوچک خراب شده بود ، حلزون به آرامی در خانه اش خوابیده بود ، اما با دیدن دو مورچه شیطان بیرون آمد و سراغ آنها رفت و از آنها خواست تا به داخل خانه او بیایند ، مورچه ها که از دست باران نجات پیدا کرده بودند از حلزون تشکر کردند و از حرف های گذشته ی خود شرمنده شده و معذرت خواهی کردند !

حلزون جواب بی محبتی آنها را با مهربانی داده بود و این همان بهانه ای بود که برای دوست شدن آنها کافی بود !






منبع :100100.ir




نوع مطلب : قصه و داستان، 
برچسب ها : داستان کودکانه، کودک و نوجوان، قصه دوستی، داستان کوتاه برای کودکان، کودکانه، سایت تخصصی کودک،
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ


موسیقی کودک گمپ گل

مدیر وبلاگ : محمد آنت
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Open Directory Project at dmoz.org
ابزار تلگرام
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic